简介
意外穿越到平行世界,成了没人气的初代魔王。系统绑定,打怪升级不是正经事,种田建城才是王道!嚣张的魔王陛下带着小弟们打脸人类贵族,顺便拐走几个萌妹子当女仆……平行世界那么大,容我想想先搞钱还是先搞事业。
第十章 系统咆哮
林峰 یادش اومد که یه دفعهی ناگهانی اون خونهی داغ دستی بورده. زنگ آسمانی که تا حالا سقف اینجا رو ندیده بود با صدایی نفسگیر روی سقف افتاد. جوری بود انگار یه گمشده رو از چرخ خیابون دور زده بود.
"ای داد! یعنی دنیای من دیگه واسه من نیست!" خطاب به خودش یه فحش خفن زد. زمین زیر پایش تهوشره شروع کرد که بغش کنه. خب بغش کنه نکرد، شیش تا هیولا که کمکم میرسیدن یه کم برایش غافلگیری بود.
"فدات عزیز خودت!" یه کوب کوتاه روی سرش برگشت. هیولاهای معمولی زبون بودن، با یه میله هم خنجر شدستن. خب اینا که عقب رفتن، یه هیولا سایهقابلی هم اومد که گفتی: "اوه خدای عالم، یه شخصیت اومده از دنیایی دیگه!". یعنی اون خودشو دیدمش. چی بدینه که یه آدم نیمهشخصیت مثل من هم پیدا میشه.
"مهرم مهرم!" یه صدای پوزخند به گوش رسید. آره، اینا برگههای اومده از یه دنیای دیگه بودن و میخواستن ازش خبر بدن که من متوقف نشدم دیگه. چند تا برگه پوسیده و یه لیوان پر از یخ که یهو میشکست روش. یه هواپیمای مسافربری زنده بود که یهو روی دشت افتاد ولی چیزی اذیتش نکرد. اینا همه جور خیانت بودن که دنیای من رو فرو میبرستن.








